تبلیغات
یكــــ جرعهـــ بوسهـــــ - هنوزم تنم می لرزه...























یكــــ جرعهـــ بوسهـــــ

نظر ندی نامردی..زودباش نظر بده

میخام یه چیزای شخصی مو بهتون بگم.

تو محلمون یه پسرست مغازه داره

نمی دونم چند سالشه ولی به 20 ساله ها می خوره اسمش سعید.(اسم مغازش)

الان که دارم اینو می نویسم از بیرون میام.سعید هر سری که من بیرون میرم با ماشینش دنبالم میفته.

امروز اعصابم خورد شد گفتم بزار ببینم حرف حسابش چیه؟

رفتم سوار شدم عقب نه جلو.

گفت:سلام خانومی چرا جلو نشستی؟بریم کافی شاپ؟

گفتم:باهام چیکار داری هر روز یا جلو خونمونی یا دم مدرسه ای یا دنبالم میفتی؟

هیچی نگفت.

میخاستم پیاده شم در قفل بود.

گفتم:سعید در و باز کن.

گفت:می خام بدزدمت.

گفتم:باز کن دیووونه.ماشینو نگهدار.

گفت:به خدا در بازه.

گفتم:باز کن.

اومد پیاده شه از اونور  درو وا کنه.

منم از اونور پیاده شدم رفتم.بهم گفت ترسو

انقدر بدم اومد ازش.

به قول دوستم نرگس:ایییییییییییییییییییییییییییییییی

خیلی ترسیده بودم شما جایه من بودید چیکار میکردید؟

اینم خاطره و درس عبرتی برای من که دیگه سوار هیچ ماشینی نشم.


نوشته شده در دوشنبه 19 دی 1390 ساعت ساعت 20 و 01 دقیقه و 06 ثانیه توسط miss-pink نظرات | |


آخرین مطالب
» بعد مدت ها
» salam.sharmande moddatie netaam hangide.alan ba goshi omadam net.boooooos

Design By : RoozGozar.com