تبلیغات
یكــــ جرعهـــ بوسهـــــ - این است عاقبت یک دوستی خیابانی...























یكــــ جرعهـــ بوسهـــــ

نظر ندی نامردی..زودباش نظر بده

زن:با پسری در راه مدرسه آشنا شدم و ما مدتی با هم به طور تلفنی رابطه داشتیم.پدر و مادرم که به حرکات و رفتارم مشکوک شده بودند مرا زیر نظر گرفتند.با توجه به اینکه با خانواده حامد آشنا در آمدیم.پدرم رضایت داد و چند شب بعد نیز مراسم  خواستگاری به طور رسمی آغاز شد...

به این ترتیب بود که من و حامد نامزد شدیم و فکر می کردیم به آرزو هایمان رسیده ایم.اما...

افسوس که حقیقتی تلخ خیلی زود نمایان شد و متوجه شدم شوهرم کریستالی است.اعتیاد من و شوهرم هستی ما را سوزاند.

از روزی که پول هایمان تمام شد به ناچار دست به سرقت زدیم و حتی بعضی روز ها که دستمان  خیلی خالی می شد شوهرم در خیابان ها گدایی می کرد.

صاحب خانه ما را از خانه اش بیرون کرد.در کوچه ها و خیابان سرگردان شده بودیمکه ماموران دستگیرمان کردند.

  زن جوان با ظاهر ژولیده و پریشان گفت:این است عاقبت یک دوستی خیابانی و ازدواج عجولانه و بدون تحقیق!


نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390 ساعت ساعت 23 و 18 دقیقه و 54 ثانیه توسط miss-pink نظرات | |


آخرین مطالب
» بعد مدت ها
» salam.sharmande moddatie netaam hangide.alan ba goshi omadam net.boooooos

Design By : RoozGozar.com